یادداشتی برای مسافر گمنام خاکریزهای غربت …

در مهمانی ام‌البنین(س)، میان اشک‌ها و صدای مرثیه، پیکر جوانی از راه رسید که نامش را نگفتند؛ اما انگار سال‌ها بود او را می‌شناختم.

به گزارش شبکه رسانه‌ای کانون‌های خدمت رضوی استان تهران، مراسم سوگواره حضرت ام‌البنین(س) روز چهارشنبه (۱۲ آذرماه ۱۴۰۴) به همت هیئت خدام‌الرضا(ع) در منطقه ثامن (۸) برگزار شد و تشییع پیکر شهید گمنام، فضای مسجد موسی‌بن‌جعفر(ع) را سرشار از معنویت کرد؛ دلنوشته زیر روایت دقایقی از همان شب است:

چهارشنبه ۱۲ آذر بود؛ تقریباً نیمه‌ی پاییز، فصل رنگ و برگ، که دعوت شدیم به مهمانی به نام مبارک موسی‌بن‌جعفر، بر سر سفره‌ی خانم ام‌البنین(س).

دل تو دلم نبود؛ باید عجله می‌کردم. این مهمانی با همه‌ی مهمانی‌های دیگر فرق داشت و دوست داشتم از اول مراسم آنجا باشم. وقت رفتن بود؛ چادرم را سر کردم، پله‌ها را یکی‌دوتا کردم و از در خانه زدم بیرون. با هر مشقتی بود خودم را به کوچه‌ی کلامی رساندم.

از دور دیدم چراغ‌های سرخ، یک‌سوم کوچه را روشن کرده‌اند. نزدیک‌تر شدم؛ پرچم سرخی با تکان‌های مستمر، گاه و بی‌گاه نامی آشنا را صدا می‌زد: «السلام علیک یا اباعبدالله». ریسمان‌های آویخته بر در ورودی، از حضور مهمانی سفر کرده و سرخ‌گون خبر می‌دادند.

امشب آسمان در تب و تاب اندوهِ مادر رشیدترین فرزند علی(ع) بود؛ قرار بود میزبان پیکری باشد که از جوانیش فقط چند تکه استخوان باقی مانده است.

جوانی که سی‌و‌چند سال است بی‌صدا در خاک‌ریزی پشت اندوه فراق، تکه‌های جانش را به خاک سپرده و تنها تعدادی انگشت‌شمار از استخوان‌هایش را به نشانه‌ی احترام، به مادران سرزمینی که داغ دلشان از شن‌ریزه‌های بیابان هم داغ‌تر بود، در صندوق چوبی خاطرات ابدی تقدیم کرده است.

در هوای آرام و مکث‌دار جمعیت، صدای پای غریبه‌ای آشنا، انعکاسی غریب بر دیوارهای ایستاده‌ی ستون‌به‌ستون مسجد می‌انداخت.

وارد مسجد شدم؛ نگاهم دزدانه می‌رفت تا برسد به همان مسیر سبزی که دلم را به التیام زخم‌هایم گره بزند. گردنم چرخید و چشم‌هایم اندوه را دید که از میان دست‌های گره‌کرده به زانو، سرک می‌کشید.

کمی آن‌طرف‌تر، کسی داشت از یلِ ام‌البنین مرثیه می‌خواند؛ گاهی فریاد می‌زد و گاهی صدایش را در سکوت غم می‌شکست.

مادری فریاد می‌زد؛ پدری دست به جبین گریه می‌کرد؛ صدای اشک در ترک دیوارهای لرزان می‌پیچید.

در حالی که انگشتم را بر خیسی گونه‌هایم می‌کشیدم، احساس کردم در نگاه غبارآلودم، همه‌ی وجودم درکِ استیصال می‌شود. آهی از سر ناتوانی کشیدم و آرام گفتم:

«آقا… به جان عزیزت، به خدا این‌قدر داغ نداشته‌هایمان را تازه نکن. آخر ما کجا بودیم وقتی گلوی دردانه‌ی آسمان و زمین را تیر سه‌شعبه آشنا کرد؟ کجا بودیم که به یاری دستان حضرت برسیم؟ بگو حالا کجاییم که در فراق امام عصرمان ناله کنیم؟»

دردمان یکی‌دوتا نیست؛ ما در کوچه‌های قدیم گم شده‌ایم.

قالی زندگی‌مان را ناقص بافته‌ایم.

و من… منِ گم‌شده در هزاران پیچ‌وتاب این قالیِ نفس‌گیر، غرق در هق‌هق ای‌کاش‌های اکنون و گذشته، دیدم که همان صندوق چوبی خاطرات ابدی بر روی شانه‌ها، میان اشک‌های منتظر عبور می‌کند.

می‌خواستم نامش را فریاد بزنم… اما نامی نداشت. گفتند گمنام است.

مگر می‌شود کسی که نور را پیدا کرده باشد، نامش را گم کند؟

خواستم یک‌بار دیگر شانس خودم را امتحان کنم. دستم را بالا بردم؛ خواستم فریاد بزنم «پسرم»… اما بغض امانم را برید.

حتماً مادرش سال‌هاست سر سفره‌شان یک بشقاب اضافه می‌گذارد و چشم‌انتظار دیدار اوست.

تصویر پشت تصویر برایم قصه می‌گفت.

حیا کردم… این بار در دلم فریاد زدم:

«هر وقت کاری داشتی، می‌توانی من را هم مادر صدا بزنی… پسرم.»

صندوق چوبی داشت از من دور و دورتر می‌شد. قدم‌هایم را تندتر کردم؛ می‌خواستم سر حرفم بمانم.

با ذره‌ذره وجودم فریاد زدم:

«پسرم! برای این مادر هم دعا کن!»

نزدیک شدم؛ از میان جمعیت، به زحمت دستم را روی صندوق گذاشتم و تندتند گفتم:

«قول بده هر جا رفتی، کنارت برایم جا بگیری… قول بده دست من را هم همان‌جا که به تو وعده داده‌اند، بگیری.

راستی… سلام مرا به خانم ام‌البنین برسان؛ سلام مرا به اباعبدالله… سلام من را…»

دستم از صندوق جدا شد.

و باز هم، جا ماندم از سلام‌ها و خداحافظی‌های وقت‌و‌بی‌وقت دلم.

کاش یادش بماند سلام نگفته‌ی دلم را به آقا امام زمان هم برساند.

و من… در حالی که دستم در هوا می‌چرخید، دیدم با شتاب رفت تا به دیدار او برسد.

خداحافظ پسرم…

به قلم بهاره نادری، مسئول روابط عمومی و خبر منطقه ثامن (8)

انتهای پیام/

 

لینک کوتاه خبر : QR Code For:  یادداشتی برای مسافر گمنام خاکریزهای غربت …

مطلب پیشنهادی

«شکوه مادری»؛ پاسداشت ۱۴ مادر الگوی تربیت فرزند در منطقه ۵ تهران

همزمان با برگزاری آیین «شکوه مادری» به همت کانون بانوان و خانواده خدمت رضوی منطقه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *