آذرماه، با سرمای استخوانسوزش از راه رسیده بود، اما گرمایی از جنس عشق و ارادت، در دلهای عاشقان فاطمه زهرا (س) شعلهور شده بود.
مسجد جامع صاحبالزمان (عج) شهرک رسالت، شش شب متوالی میزبان دلهایی بود که به یاد بانوی پهلوشکسته، بهانه گریه و شوری دوباره یافته بودند.
از شنبهشب (۱۰ آذر ۱۴۰۳)، کوچههای اطراف مسجد لبریز از زمزمههایی شد که دلها را به سمت محراب عاشقی میکشاند. اینجا، نه تنها بسیجیان و خادمیاران، که مردم کوچه و بازار، نوجوانان پرشور و جوانانی مشتاق، گام در گام به سوی مأوایی میآمدند که یاد حضرت زهرا (س) در آن زنده بود.
آغاز هر شب با آیات آسمانی قرآن بود؛ محمدمهدی غلامی، قاری خوشخوان، کلام خدا را چنان تلاوت میکرد که گویا هر واژهاش گلی بود که بر زخمهای دلهای عاشق نشانده میشد.
پس از آن، حجتالاسلام والمسلمین قدیری، بر منبر نورانی مسجد قرار میگرفت و از دردهای مادر سخن میگفت. گاه با سکوتی عمیق و آرامشبخش، و گاه با حرارتی از جنس غیرت و اندوه، حکایت غربت بانوی مدینه را بازگو میکرد.
روضهخوانان، احسان غالبی و علی قاسمی، در ادامه مجلس، با نوای جانسوزشان دلهای بیقرار را از غربت مدینه تا شوق بهشت میبردند. صدای «یا زهرا» در فضای مسجد پیچیده بود و اشکها، بیهیچ تردیدی، گواه ارادتی خالصانه به بانویی بود که دنیایی از شرافت و ایثار را در دل داشت.
در پایان هر شب، چراغهای مسجد با دعای خیر و پذیرایی شام، خاموش میشد، اما دلها پر از نوری بود که شش شب عشق و ماتم، به یادگار گذاشته بود. نوجوانان، پرشور و پرامید، به عشق زهرا (س) به خانههایشان بازمیگشتند، با عهدی در دل که راه مادر مظلومهشان را روشن نگاه دارند.
شش شب گذشت، اما زمزمهها باقی ماند. اینجا، یاد فاطمه (س) در دلها حک شد و عهدها برای پاسداشتش تازهتر از همیشه شد.


انتهای پیام/
کانون خدمت رضوی استان تهران | AQRT.IR