نقش‌آفرینی متفاوت خادمیار کانون مشاوره منطقه دارالمومنین در شیعه‌شدن یک نوجوان

خادمیار کانون مشاوره و مددکاری منطقه دارالمومنین در مسیر خدمت خود به آستان امام رئوف(ع) در جریان گرویدن یک نوجوان اهل سنت به مکتب تشیع نقش‌آفرینی کرد.

به گزارش شبکه خادمان رسانه‌ای کانون‌های خدمت رضوی استان، یکی از مشاوران حوزه نوجوان کانون مشاوره و مددکاری منطقه ۱۴ هنگام خدمت در کانون محله‌ای مسجد خداداد به درخواست یکی از مراجعان اهل تسنن خود، لبیک گفت و او را در مسیر آشنایی با مکتب تشیع و حقانیت ولایت امیرالمومنین راهنمایی و هدایت و با پاسخ‌گویی به شبهات و پرسش‌های او، میل و علاقه او به شیعه‌شدن را تقویت کرد.

در ادامه گزارشی را خواهید خواند که با استناد به گفته‌های زنده‌دل خادمیار کانون مشاوره و مددکاری منطقه ۱۴، پیرامون گفت‌وگویش با دختر نوجوانی که برای آشنایی با مذهب تشیع به او مراجعه کرده بود، به رشته تحریر درآمده است.

مدت‌ها بود در ذهنش سوالات انباشته شده بود و تناقض‌ها آزارش می‌داد. نمی‌دانست تعصب خانواده‌اش روی خلفای اهل سنت را باور کند یا قسم حضرت علی(ع) پدربزرگش را!

تا اینکه از طریق یکی از رابطان کانون مشاوره و مددکاری متوجه شد یکی از خادمان حضرت رضا(ع) هر هفته در مسجد خداداد حضور دارد و در زمینه کودک و نوجوان به مردم مشاوره می‌دهد. شنیدن نام علی ابن موسی الرضا(ع) دلش را قرص‌تر کرد و تصمیم گرفت برای یافتن پاسخ ابهامات و گره‌های ذهنش به او مراجعه کند.

حال و هوای آن روزهای دختر نوجوان چنین بود:

مدتی فکرش درگیر این مسئله بود که چرا شیعیان حضرت علی(ع) را بر حق می‌دانند. چرا مقام ولایت را فقط از آن او می‌دانند؟ چرا برخی اعمال دینی شیعیان با سنی‌ها فرق می‌کند؟ اصلا چرا پدربزرگش با اینکه پیرو مکتب اهل سنت است، هنگامی که می‌خواهد راست‌بودن حرفش را اثبات کند به علی(ع) قسم می‌خورد؟!

چند وقتی بود که دلش تکان خورده بود، قلبش لرزیده بود و نور حقیقت در دلش روشن شده بود، اما هنوز جرأت پیدا نکرده بود از کسی سوالاتش را بپرسد!

آن روز وقتی شنید کسی در مسجد هست که هم گوش شنوایی برای حرف‌هایش دارد و هم می‌تواند حقیقت را برایش آشکار کند، تردید نکرد و دل به دریا زد و قدم در مسیری گذاشت که امام رضا برایش هموار کرده بود!

وقتی به مسجد رسید، مقابل مشاور نشست و دلش را به دریا زد و یک‌راست رفت سر اصل مطلب! از خودش و خانواده‌اش گفت که کُرد و سنی‌مذهب هستند و پدر و مادرش تعصب خاصی روی مذهب دارند، اما پدربزرگش نه و مدام نام علی(ع) را بر زبان می‌آورد.

از شک‌ها و تردیدهایش گفت. از مارپیچ پرسش‌هایش که هنوز برایشان جوابی پیدا نکرده بود. از تلاطم قلبش گفت که مدتهاست برای دانستن و پذیرفتن حق بی‌تاب و بی‌قرار است!

آن هم از لحظه‌ای که از معلم درس دینی‌اش شنیده بود نزدیکی‌های ظهور امام زمان(ع) درِ توبه بسته می‌شود! شنیدن این مطلب بیشتر قلبش را لرزانده بود که مبادا از قافله یاران آخرالزمانی مهدی موعود باز بماند و جایی در میان آنها نداشته باشد!

از آن روز به بعد عطش آشنایی با مرام و مسلک مولی الموحدین که همچون آتش زیر خاکستر در وجودش زبانه می‌کشید، کم کم شعله‌ور شد و دخترک دیگر برای دانستن حقیقت سر از پا نمی‌شناخت!

به هر دری می‌زد تا بداند امامت و ولایت علی ابن ابیطالب حق است یا خلفای اهل سنت؟! دلش می‌خواست دور از همه حاشیه‌ها و هیاهوها مشاور حقانیت مولای متقیان را برای او اثبات کند تا عاقلانه و مستدل عشق به یگانه امیرالمومنین و فرزندانش را خالصانه و برای همیشه در دلش جای دهد!

اما افسوس که این ارادت و رسیدن به معرفت اهل بیت را باید پنهان می‌کرد و دم از این حادثه که نقطه عطف زندگی او بود نمی‌زد، چون اگر راز شیعه‌شدنش برملا می‌شد، با واکنش متعصبانه و سخت خانواده‌اش روبه‌رو می‌شد!

خادمیار کانون مشاوره پس از شنیدن حرف‌های دخترک، از واقعه غدیر برایش گفت. از روایت‌های بزرگان اهل سنت درباره ماجرای غدیر گفت. از آن سه روزی که همه زنان و مردان حاضر در غدیر خم با علی ابن ابیطالب(ع) بیعت کردند که او تنها صاحب وصایت پیامبر و مقام ولایت بر مردم پس از اوست! روایات و آیات را در باب ولایت امیرالمومنین و شأن آن حضرت خواند و جوشش چشمه اشک‌ دخترک و آشکارشدن حالات درونی‌اش که جسمش را منقلب کرده بود، نشان از آن داشت که قلبش به نور حقیقت آگاه شده است.

دخترک اذعان کرد که نمی‌دانسته آن روز خداوند علی(ع) را به عنوان ولی مسلمین انتخاب کرده و خلفای اهل سنت با نادیده گرفتن سفارش پیامبر(ص) حق او را ناجوانمردانه غصب کرده‌اند!

به گفته زنده‌دل ذهن و قلب این دختر ۱۴ ساله با عنایت پرودگار و نظر لطف حضرت امیرالمومنین از چنان آمادگی و پختگی برخوردار بود که هر واژه‌ای درباره مولای متقیان به جانش می‌نشست و او را منقلب می‌کرد. این میزان از آمادگی ظرف وجودی‌اش برای دریافت حقیقت باورکردنی نبود. انگار قبلا به همه اینها ایمان آورده بود و تنها باید یک نفر او را تایید می‌کرد تا یقین پیدا کند که راه حق همین است!

بیان احادیث و روایات پیرامون ولایت خاندان رسول خدا و غصب مقام ولایت از سوی خلفای اهل سنت و ریشه تفرقه در جامعه مسلمین چشمان او را به روی حقیقت بازتر کرد. دلش می‌خواست زودتر پا به وادی ارادتمندان حقیقی به خاندان آل‌الله بگذارد. مثل آنها وضو بگیرد و مثل آنها نماز بخواند و حلاوت شیعه‌بودن را بچشد!

کمی درباره دانسته‌هایش از نهج البلاغه گفت و برای دانستن بیشتر تقلا می‌کرد، اما خادمیار کانون مشاوره از او خواست با توجه به اینکه تغییر گرایشش را از خانواده و اطرافیان باید پنهان کند، از منابع فضای مجازی برای مطالعه کلمات قصار نهج البلاغه استفاده و جلسات دیدارش با مشاور در هفته‌های آتی هم ادامه پیدا کند.

دیگر وقتش رسیده بود با اطمینان قلبی شهادتین را بر زبان جاری و به ولایت امیرالمومنین، حضرت علی ابن ابیطالب(ع) و یازده ذریه پاک و معصوم از تبار زهرای اطهر(ع) و حیدر کرار(ع) اقرار کند.

لحظه‌ای باشکوه، بی‌بدیل و بدون شک مورد عنایت حضرات آل‌الله رقم‌ خورد و دخترک در ۱۴ سالگی خود با هدایت خاصه حضرت ولیعصر(عج) و به واسطه وجود مقدس حضرت ضامن آهو(ع) به آغوش اهل بیت عصمت و طهارت پناه آورد و عزمش را جزم کرد تا همیشه پای حق بماند!

مطلب پیشنهادی

اختتامیه کلاس‌های تابستانی کانون قرآن خدمت رضوی منطقه ۱۹ با نمایش دستاوردهای دوره برگزار شد

جشن اختتامیه کلاس‌های تابستانی کانون قرآن خدمت رضوی منطقه ۱۹ تهران با حضور دختران و …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *