- جمعی از اعضای کانون ایثار و شهادت منطقه دارالمومنین در هفته وحدت به دیدار خانواده شهید محسن خاکسای رفتند تا ازمقام این شهید و خانواده ایشان تکریم به عمل آورند.
به گزارش شبکه خادمان رسانهای کانونهای خدمت رضوی استان تهران، خادمیاران و یاوران رضوی کانون ایثار و شهادت منطقه ۱۴ در آستانه ولادت رسول گرامی اسلام و رییس مکتب تشیع در مراسم تکریم خانواده شهید حماسه اقتدار، محسن خاکساری شرکت کردند.
شهید محسن خاکساری متولد دهم خرداد ۱۳۷۲ بود و شهادت از دریچه نگاه وی به مجموعهای از باورها و برنامهای مدون برای خودسازی نیاز داشت که او هم آنها را سرلوحه زندگی خود قرار داده بود.
در این دیدار نزدیکان شهید خاکساری روایتهایی از زندگی او برای برای خادمیاران نقل کردند.
راویان زندگی شهید بخشهایی از زندگی او را همچون دانههای تسبیح کنار هم قرار دادند تا به راه رسیدن به آخرین دانه آن که شاهمهره شهادت بود، برای همه مسجل شود.
مادر شهید خاکساری از کودکی و خصوصیات فرزندش اینچنین گفت: محسن روز عرفه متولد شد و در مسجد و هیئت قد کشید و رشد کرد. از دوران نوجوانی هر شب جمعه از کرج به حرم عبدالعظیم میآمد و مقید بود شبهای ماه مبارک رمضان خودش را به مسجد ارک برساند.
با توجه به علاقهاش تصمیم گرفت واردنهاد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شود و در همان دورام گزینش ازدواجش رقم خورد.
شغلش ایجاب میکرد به طور مستمر در ماموریت باشد و با توجه به مسئولیتی که داشت کمتر از بقیه همکارانش به مرخصی میآمد. از یک ماه قبل از جنگ و در دوران آوردن اسناد از اسراییل در آمادهباش به سر میبرد. و دائم در عملیات و ماموریت بود و تا آخرین لحظه زندگیاش در این دنیا مشغول خدمت بود.
او شیفته شهادت بود، اما اهل نمایش آن نبود محسن مظلومانه برای رسیدن به عاقبتی همچون شهادت میجنگید و با عنایت خدا به آن دست یافت. بعد از شهادت محسن هیچ آرزویی جز دیدار رهبر انقلاب نداشتم که به فضل خداوند و دعای پسرم به عنوان خانواده شهید ملاقات ایشان روزی ما شد.
فاطمه رمضانی همسر شهید محسن خاکساری به ویژگیها و خصایل همسرش اشاره کرد و گفت: شهید به اعمال واجبش خیلی دقت داشت، اما یکسری مستحبات مانند زیارت عاشورای کامل را هم بر خودش واجب کرده بود و روزانه و در فاصله رسیدن به محل کارش حتما انجام میداد. حتی گاهی ادامه اعمال را در منزل به جا میآورد. آقامحسن رنجاندن دیگران را اشتباه و گناه رایج بچه مذهبیها میدانست و خیلی مراقبت میکرد که دل کسی را نشکند.
با اینکه ایشان در محل کارش مدیر بود، ولی همیشه اولین نفر میرفت و آخرین نفر برمیگشت. گاهی تنهایی آزارم میداد و معترض میشدم، اما در جوابم میگفت کارم اعتقاد من است و وقتی میگویی میتوانی کار را به نیروهایت واکذار کنی و زودتر بیایی، مثل این است که به من بگویی نماز نخوان!
وقتی در محل کار حضور داشتند، اصلا فرصت صحبت تلفنی نداشتیم. نهایتا سی ثانیه میتوانستیم صحبت کنیم. گاهی در جواب پیامکهای پی در پی من فقط یک نقطه میفرستاد و مرا آرام میکرد.
با اینکه مدت حضورشان در منزل خیلی کمبود، ولی بسیار باکیفیت بود و همه ما را از محبتش سیراب میکرد. خیلی مقید بود که فرزندانمان در محیط هیئت و مسجد حضور داشته باشند، حتی گاهی بچهها آنقدر مشغول بازی میشدند که ایشان نمیتوانست از مجلس بهره ببرد، اما اصلا شکایتی نمیکرد.
همسر شهید خاکساری از روزهای جنگ تحمیلی رژیم صهیونیستی علیه کشورمان و نبود محسن گفت:
آقامحسن قبل شهادت مدت طولانی در ماموریت بودند و در این مدت فقط یک ساعت به منزل پدرم آمدند و ما را دیدند و برگشتند.
آخرین شب حضورشان در این دنیا به من پیام دادند و گفتند مرا حلال میکنی؟ من هم گفتم به شرطی که برگردی و این ده سال زندگی را برایمان جبران کن. ایشان هم گفت آن ده سال را برای تو و حسنا و محمدصدرا جبران میکنم.
ممنونم هوایم را داری! دوستت دارم.
در آن ۱۲ روز بچهها خیلی بیقرار پدر بودند. محمدصدرا اصلا در خانه آرام نمیگرفت و حسنا هم مدام بهانه پدرش را میگرفت.
انگار شهادت پدر و نبودش را زودتر احساس کرده بودند.
فاطمه رمضانی در ادامه گفت: بعد از شهادت همسرم، به یک مهمانی دورهمی با همسران همکارانش دعوت شدم. چون همسران دوستانم نبودند، از من دعوت کردند شب منزل آنها بمانم. من رفتم و مشغول استراحت شدم که احساس کردم آقامحسن در گوشم نجوا کرد من دیگر شبها در خانه هستم، اینجا نمان و برگرد خانه و همیشه با نشانهای به من میفهماند که کنارمان هست.
همسرم یک مُهر برای خودش ساخته بود و روی آن حک کرده بود بسیجی محسن خاکساری و روی یک کاغذ زده بود.
یک روز داییام آن کاغذ را دید و نوشت بسیجی مخلص شهید والامقام محسن خاکساری. من آن برگه را لای قرآن گذاشتم و به آقامحسن گفتم ان شالله
بعد از اینکه بچهها بزرگ شدند شهید میشوی، ولی گفت شهید جوان قشنگ است!
وقتی خبر شهادتش قطعی شد، دو رکعت نماز خواندم و به آقامحسن گفتم خودت کمک کن تا به حسنا بگویم. به دخترم گفتم بابا کمی حالش خوب نیست. نفس کشیدنش سخت شده و حسنا بدون درنگ گفت بابام شهید شده!
حسنا و پدرش در خانه حضرت آقا را آقاجان خطاب میکردند. بعد رو به من کرد و گفت آقاجان که طوریش نشده؟ گفتم نه. میدانی که او قوی است و میتواند با یک انگشتش دشمن را شکست دهد.
همسر شهید تلاش محسن برای دست یافتن به شهادت را اینگونه روایت کرد: همسرم یک لیست از نذورات داشت که عاقبتش ختم به شهادت شود. بیشتر نذرها هم برای حضرت سیدالکریم بود که الان مزارش آنجاست.
داییام پیشنهاد داد پیکر شهیدمان در قم یا جمکران دفن شود، اما دلم نمیخواست از ما دور شود. گفتم میشود یک جای خوب در تهران پیدا کنید که بعد از ده دقیقه گفتند یک جا در حرم حضرت عبدالعظیم هماهنگ شده.
بعد از مراسم تدفین پرسیدم چطور شد که پیکر را در آن نقطه دفن کردید، ایشان هم گفت نمیدانم!
یک روز داشتم فیلمهای گوشیام را نگاه میکردم. در یکی از فیلمها که برای چند سال پیش بود، دیدم در حرم حضرت عبدالعظیم هستیم و حسنا دقیقا تا نقطه محل دفن پدرش میدود و برمیگردد و دوبار این کار را تکرار میکند.
آقا محسن در آن فیلم به من میگوید میبینی چقدر جای قشنگی است! برای بازی بچهها خیلی خوب است!
آنجا بود که متوجه شدم، حضرت عبدالعظیم هم درخواست آقامحسن برای شهادتش را اجابت کرد و هم او را در حرمش پناه داد!
حالا شبستان حرم سیدالکریم برای ما حرم بابا شده و وقتی سر مزار آقامحسن میرویم، بچهها هم کنار پدرشان هستند و هم در فضای آرام حرم بازی میکنند.
حاضران در این جلسه پس از تجلیل ازخانواده شهید محسن خاکساری، جلسه را با قرائت صلوات خاصه حضرت رضا(ع) و توسل به اهل بیت به پایان رساندند.








انتهای پیام/
کانون خدمت رضوی استان تهران | AQRT.IR