جمعی از اعضای کانون ایثار و شهادت منطقه دارالمومنین میهمان بیت معظم شهید محسن شاهنظری بودند و از والدین ایشان تجلیل کردند.
به گزارش شبکه خادمان رسانهای کانونهای خدمت رضوی استان تهران، خادمیاران و یاوران رضوی کانون ایثار و شهادت منطقه ۱۴ ضمن حضور در منزل شهید محسن شاهنظری از خانواده وی تکریم کردند.
شهید محسن شاهنظری از شهدای حمله جنایتکارانه رژیم صهیونیستی به سازمان بسیج مستضعفین بود که ۲۶ دی ماه ۱۳۷۸ متولد شد.
مادر شهید در این دیدار نقل کرد: در دوران بارداری و شیردهی بسیار مقید به تلاوت قرآن بودم و سوره محمد(ص) را زیاد میخواندم. حتی بعد از تولدشان و در سنین دو، سه سالگی هم وقتی سوره محمد(ص) را تلاوت میکردم، محسن سرش را در دامانم میگذاشت و آرام میگرفت، حتی در روزهای قبل از شهادتش هم این اتفاق تکرار شد.
پدر شهید شاهنظری از ارادت محسن به امام حسین(ع) گفت: وقتی هیئت امام حسین(ع) برپا شد به محسن گفتم ما در پارکنیگ برای نظم دهی به خادم نیاز داریم، ایشان بدون هیچ اعتراضی با اینکه میدانستند اگر آنجا باشند نمیتوانند از جلسه و مداحی و سینهزنی استفاده کنند، قبول کردند، چرا که ترجیحشان تامین امنیت برای عزاداران سیدالشهدا(ع) بود.
پدر از واقعه تلخ از دست دادن دخترشان درست ۲۰ روز قبل از شهادت شهید محسن چنین گفت: دخترم فاطمه ۱۹ ساله بود که ۲۰ روز قبل از واقعه جنگ ۱۲ روزه در سفر عتبات در ایام عرفه در سانحه تصادف از ناحیه سر مجروح شد و فوت کرد. ما همین دو فرزند را داشتیم و در عرض کمتر از ۲۰ روز هردو فرزندمان را تقدیم امام حسین(ع) کردیم.
محسن بعد ازدست دادن خواهرش حال خوبی نداشت. زمانی که فاطمهخانم را در داخل قبر قرار میداد، فریاد میزد و از خواهرش میخواست که شهادتشان را از امام حسین(ع) بگیرد و وقتی از قبر خارج شد، حال روحیش دگرگون شده بود. انگار بشارتی به ایشان داده شده بود.
مادر شهید شاه نظری درباره خلقیات فرزند شهیدش گفت: محسن از کودکی در هیئت و مسجد فعالیت داشت و خیلی مقید بود. غیرت وصفناپذیری نسبت به خواهرش داشت و رابطه عاطفی بین آن دو بسیار قدرتمند بود. محسن در آن ۲۰ روز بعد از فوت خواهرش زندگی خیلی سختی داشت و در واقع حاجت شهادتش را از خواهرش گرفت. پسرم بسیار جسور و شجاع و باتقوا بود. یکی از عاداتش این بود که هر زمانی که از سر کار برمیگشت، حتی اگر خواب هم بودیم، به طور نامحسوس دستمان را میبوسید و وقتی اعتراض میکردیم میخندید و میگفت دوست ندارید من بهشتی شوم!
خیلی دوست داشت وارد سپاه قدس شود و به سوریه برود، اما نشد. بعدها که وارد سازمان بسیج مستضعفین شد، همیشه می گفت دوست دارد وارد جنگ تن به تن با اسرائیل شود. حتی در اغتشاشات سالهای اخیر هم همیشه در وسط میدان بود، حتی سفر عتبات را با خانواده نیمهکاره گذاشت تا به کمک نیروهای حزباللهی در تهران بیاید.
در جنگ ۱۲ روزه همیشه در حال آمادهباش بود. شهادت عاقبت به خیری است، من به فرزندانم خیلی عشق میورزیدم و هردو در مسیر درست زندگی و راه امام حسین(ع) را برگزیده بودند و من از او شاکرم که فرزندانم را خرید و به نزد خودش برد.
مادر شهید روز شهادت شهید محسن را چنین روایت کرد: یک روز قبل از شهادت، آقامحسن وارد حیاط شد و وقتی داشت کارهای موتورش را انجام میداد، داشتم نگاهش میکردم. در دلم میگفتم فاطمه که رفت، تو مراقب خودت باش. من فقط تو را دارم. بعد انگار که شنیده باشد چه گفتهام، پاسخ داد مادر نگران نباش! اتفاقی نمیافتد. روز بعد هم قبل از اذان ظهر به شهادت رسید.
من خیلی به محسن وابسته بودم، ولی انگار که خدا بعد از شهادتش صبر عجیبی به روح ما عطا کرد. حتی در عالم خواب هم یک بار ایشان را دیدم که همانطور که قبلا چشمانتظارش بودم که از در خانه داخل بیاید، وارد اتاق شد و از آن روز دیگر احساس تنهایی نمیکنم. هر زمان در خانه تنها هستم، احساس تنهایی نمیکنم و انگار هردو فرزندم در کنارم هستند.
به قول حاج آقای سماواتی این ها دیگر دستشان در دست امام حسین(ع) است و روح محسن از جسم او بلندتر شده و کارهایی میکند که ما متوجه نیستیم.
ذاکر بااخلاص اهل بیت(ع)، حاجمهدی سماواتی دایی مادر شهید نیز در رابطه با رفتار این دو شهید اظهار داشت: برای من رفتار این دو خیلی مهم بود. هردو خادم هیئت بیت الحسین(ع) و از عزاداران جلسات حضرت سیدالشهدا(ع) بودند. در سفرهای اربعین هم این خواهر و برادر پیشتاز کاروان بودند و نشانه عشق به امام حسین(ع) در وجودشان موج میزد.
در خاتمه این دیدار خادمیاران از روضهخوانی حاجمهدی سماواتی بهرهمند شدند و با اهدای تبرکات رضوی از خانواده تجلیل کردند و با قرائت صلوات خاصه امام رضا(ع) جلسه را پایان دادند.


انتهای پیام/
کانون خدمت رضوی استان تهران | AQRT.IR