در آستانه هفته دفاع مقدس بیت شهید قنبر ماشی میزبان خادمیاران منطقه دارالمومنین بود

کانون ایثار و شهادت منطقه دارالمومنین در روز تولد شهید والامقام، قنبر ماشی و در آستانه آغاز هفته دفاع مقدس میهمان خانواده وی بودند.

به گزارش شبکه خادمان رسانه‌ای کانون‌های خدمت رضوی استان تهران، جمعی از خادمیاران و یاوران رضوی کانون ایثار و شهادت منطقه ۱۴ با حضور در بیت شهید قنبر ماشی از خانواده ایشان تجلیل کردند‌ و یاد و خاطره او را در روز تولدش گرامی داشتند.

شهید قنبر ماشی اولین فرزند خانواده بود که ۳۰‌ شهریور ۴۵ در محله بیسیم متولد شد.

اشرف سادات حسینی مادر شهید در این دیدار گفت: سال‌ها کسی نمی‌دانست ما خانواده شهید هستیم، چون قنبر اهل گمنامی بود و همیشه تاکید می‌کرد اگر شهید شد، بی سروصدا تشییع و تدفین شود و چیزی را که در راه خدا داده‌ایم در اخلاص و گمنامی حفظ کنیم. خداوند هم این خواسته او را اجابت کرد و هشت سال بعد از شهادتش پیکرش بازگشت.

نوجوانی‌اش مصادف شده بود با اوایل پیروزی انقلاب و این موضوع در رشد شخصیتی و تفکر او اثر مهمی داشت. مثلا اگر پیرمرد یا پیرزنی می‌دید که احتیاج به کمک دارند، می‌دوید و کمک‌شان می‌کرد.

۱۴ ساله بود که جنگ شروع شد. هر روز می‌گفت می‌خواهم به جبهه بروم، ولی پدرش مخالف بود.

با پدرش به پایگاه بسیج می‌رفتند و فعالیت داشتند، اما پدرش راضی نمی‌شد به جنگ برود.

یک روز بدون اینکه به ما اطلاع دهد، کارت بسیجش را برداشت و رفت اهواز. وقتی از او پرسیده بودند با چه ارگانی اعزام شده؟! گفته بود تنها آمدم و او را برگردانده بودند.

شهید قنبر ماشی ۹ مهر سال ۶۱ در حالی که تنها ۱۵ سال داشت در انفجار بمبی که توسط اعضای گرهک تروریستی منافقین در میدان امام خمینی(ره) کار گذاشته شده بود، یک پایش را از دست داد و جانباز انقلاب شد.

مادر شهید آن روز تلخ را اینگونه روایت کرد: آن روز قنبر برای انجام کاری به میدان توپخانه رفته بود. در آن انفجار شیشه یکی از ساختمان‌ها روی پای پسرم می‌افتد و پایش از بالای زانو قطع می‌شود.

پدرش تا شب همه تهران را زیر پا گذاشت. اما پیدایش نکردیم. خیلی نگرانش بودیم. تا اینکه قنبر از بیمارستان شهدای تجریش با دایی‌اش تماس گرفت و از خودش خبر داد.

وقتی رسیدیم، دیدیم‌ یک نفر کنار تختش نشسته و با او گرم گرفته. نمی‌شناختیمش. بعد خودش را معرفی کرد و گفت از طلبه‌های حوزه علمیه چیذر است و خواب دیده قنبر در یک بیابان است و مجروح شده و او را در اینجا پیدا کرده!

شهید قنبر ماشی کسی نبود که نسبت به وطن بی‌تفاوت باشد. حتی جراحت پا و زندگی با پای مصنوعی او را از رفتن به جبهه بازنداشت و پس از بهبودی با لشکر محمد رسول الله(ص) به جبهه اعزام شد تا مقابل متجاوزان از میهن و هم‌میهنانش دفاع کند. او ۵ سال از دوران نوجوانی‌اش را پشت خاکریزهای جبهه گذراند.

عبدالرضا ماشی برادر شهید در این دیدار گفت: قنبر ۸ سال از من بزرگتر بود و همیشه در دعواهای خواهر برادری پشت من درمی‌آمد.

قنبر خیلی پرانرژی و فعال بود. با همان پای مصنوعی موتورسواری می‌کرد و با هوندای ۱۲۵ تک چرخ می‌زد. چون پای چپش مصنوعی بود و نمی‌توانست دنده عوض کند، یک دنده دستی با میلگرد درست کرده بود.

یک روز همراه برادرم محمد در خیابان نبرد با ماشین یک خانم تصادف می‌کنند. وقتی از روی موتور می‌افتد، پای مصنوعی‌اش درمی‌آید و جلوی ماشین می‌افتد! خانم راننده وقتی این صحنه را می‌بیند، فکر می‌کند پای قنبر قطع شده و می‌ترسد و حالش بد می‌شود! قنبر هم زود بلند می‌شود و پایش را برمی‌دارد و تکان می‌دهد و با خنده می‌گوید خواهر چیزی نیست! پای مصنوعی‌ام‌ درآمد!

برادر شهید در ادامه صحبت‌هایش گفت: قنبر خیلی شوخ‌طبع و خوش‌خنده بود‌. یک‌بار برای ما تعریف میکرد چند شب قبل از عملیات کربلای ۴ نخوابیده بودیم. تا اینکه بالاخره یک‌ شب فرصت شد چند ساعتی بخوابیم. تاریکی مطلق بود و من هم دست کشیدم روی زمین تا یک چیزی پیدا کنم و سرم را رویش بگذارم. کمی گشتم و یک چیز نرم پیدا کردم و کشیدم و زیر سرم گذاشتم و تا صبح تخت خوابیدم. هوا که روشن شد، دیدم‌ روی جنازه یک عراقی خوابیده بودم!

مادر شهید ماشی شهادت فرزندش را اینگونه نقل کرد: هرزمان قنبر از جبهه برمی‌گشت، می‌گفتیم‌ بمان و درس بخوان و دیگر نرو، اما قنبر می‌گفت الان وقت دفاع از ناموس و وطن است. وقت برای درس خواندن زیاد است! تا اینکه سال ۶۵ در عملیات کربلای ۵ سه راهی شهادت شهید شد.

قنبر می‌نشست کنار من و وصیت می‌کرد. می‌گفت هرکس چیزی خواست از وسایل من به او بدهید و برایم نماز و روزه قضا کنید. من هم می‌گفتم بلند شو خودت را جمع کن! تو باید وصیت‌نامه مرا بنویسی!

تا اینکه ۷ بهمن در یک پاکت‌نامه عراقی یک نامه برایم فرستاد‌. نوشته بود ببخشید برایت نامه ننوشتم مادر. این کاغذ نامه و این پاکت را هم از سنگرهای عراقی پیدا کردم‌ و نمی‌دانم به دستت می‌رسد یا نه.

من هرشب بعد از قرائت قرآن ۳ تا صلوات برای سلامتی رزمنده‌ها می‌فرستادم. شب ۱۱بهمن بعد از قرآن و ذکر خوابیدم. حدود ساعت ۲ شب خواب دیدم یک پاسدار جلوی در خانه آمده و یک ساک آورده است. من در را باز کردم و پرسیدم چی شده؟ اما حرفی نمی‌زد. من هم در خواب سرم را به در می‌کوبیدم و می‌گفتم ای وای بچه‌ام…

بعدها فهمیدم در همان لحظات قنبر شهید شده است.

تا اینکه فردایش از ناحیه مالک اشتر آمدند و پرسیدند خبر از پسرتان دارید؟ من هم‌گفتم یک نامه ۷ بهمن برایم فرستاده و چیزی نگفتند و رفتند. تا اینکه از طریق دوستان پسرم خبر رسید که ماشین آنها را در سه‌راهی شهادت زده‌اند، اما نتوانسته‌اند پیکر شهدا را عقب بیاورند. ما امید داشتیم‌ پسرمان اسیر شده باشد، حتی هنگام بازگشت اسرا خانه‌تکانی کردم و منتظر قنبر بودم، اما خبری نشد تا ماه رمضان سال ۷۲.

پدر شهید هرسال یکی از شب‌های احیا را برای حضرت علی(ع) افطار می‌داد، ولی آن سال تا شب ۲۳ هنوز سفره پهن نکرده بودیم تا اینکه از تلویزیون اعلام شد پیکر ۳۰۰۰ شهید را از مناطق جنگی آورده‌اند.

خبر بازگشت قنبر را هم اول به پدرش دادند و آن‌ها بدوت اینکه به من چیزی بگویند رفتند و وسایلش را تحویل گرفتند و دور از چشم‌ من در کمدش گذاشتند.

من هم به کارها و رفتارشان شک کردم و رفتم سر کمد و وسایلش را که عطر خاصی داشت، دیدم و فهمیدم پیکرش برگشته است.

چشم‌انتظاری در این ۸ سال خیلی سخت بود.

هرزمان کسی جلوی در می آمد و با پدر شهید یا پسرانم کار داشت فکر می‌کردم خبری از قنبر آورده‌اند.

هنوز بسیاری از دوستانم که مادر شهید هستند، چشم به راهند. من خیلی با قنبر حرف می‌زنم و

یک شب خوابش را دیدم و از او درخواست کمک کردم او هم به من گفت سوره احقاف و رعد را بخوان.

مادر شهید درباره حضور خادمان امام رئوف(ع) اینچنین گفت: شب شهادت امام رضا(ع) خیلی دلم گرفت. زیارتنامه را خواندم و با ایشان دردل کردم. چند شب بعد که منزل همسایه‌مان برای روضه رفتیم، برنامه دیدار خادمان را با ما در میان گذاشتند و با خودم گفتم‌ آقاامام رضا(ع) جواب مرا اینگونه داد!

در این دیدار از مرحوم حاج‌عباس ماشی پدر شهید نیز یاد شد و خاطراتی از اخلاص و کارهای خیر این مرد متدین و نیک‌اندیش و دست به‌خیر نقل شد.

در ادامه مداحان خاندان آل‌الله(ع) به مناسبت تولد شهید قنبر ماشی به مدح اهل بیت(ع) پرداختند و مراسم با تقدیر از خانواده شهید و ذکر صلوات خاصه حضرت رضا(ع) به پایان رسید.

انتهای پیام/

لینک کوتاه خبر : QR Code For:  در آستانه هفته دفاع مقدس بیت شهید قنبر ماشی میزبان خادمیاران منطقه دارالمومنین بود

مطلب پیشنهادی

حضور خادمیاران رضوی فیروزکوه در راهپیمایی ۱۳ آبان و برپایی موکب پذیرایی

اعضای کانون خدمت رضوی شهرستان فیروزکوه ضمن شرکت در راهپیمایی روز ملی مبارزه با استکبار …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *