جمعی از اعضای کانون ایثار و شهادت منطقه دارالمومنین میهمان بیت معظم شهید مجید قنبری بودند و از خانواده ایشان تجلیل کردند.
به گزارش شبکه خادمان رسانهای کانونهای خدمت رضوی استان تهران، خادمیاران و یاوران رضوی کانون ایثار و شهادت منطقه ۱۴ در منزل شهید مجید قنبری حضور یافتند و ضمن آشنایی با زندگی این شهید والامقام، از خانواده ایشان تجلیل به عمل آوردند.
شهید جاویدالاثر مجید قنبری متولد ۱۰ اسفند ۱۳۴۴ در تهران بود که ۲۴ آبان ۱۳۶۱ در منطقه سومار به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
مادر شهید قنبری او را بسیار شوخطبع، فعال و مهربان توصیف کرد و اظهار داشت: مجید در مبارزات قبل از انقلاب بسیار فعال و گوش به فرمان حضرت امام(ره) بود و با اینکه نوجوان بود، در تظاهرات و فعالیتهای انقلابی شرکت میکرد.
خواهر شهید با بیان اینکه از همان دوران کودکی رابطه عاطفی بسیار قوی و محمی با برادرش داشت، گفت: وقتی خبر شهادتش را آوردند، باورم نمیشد که مجید از میان ما رفته است. وقتی پیکرش برنگشت، هرجا میرفتم، میگفتم برادرم مفقودالاثر است تا اینکه در عالم رویا ایشان را دیدم که گفت آبجی به ما نگو مفقودالاثر، بگو جاویدالاثر! و از آن زمان تمام شهدای گمنام را جاویدالاثر خطاب میکنم.
مادر شهید در ادامه صحبتهایش گفت: من راضی به جبهه رفتن مجید نبودم، ولی آنقدر پافشاری و اصرار کرد تا توانست رضایت مرا جلب کند.
مجید در جبهه کمک تیربارچی بود و تعدادی از جوانان محل هم با او به جبهه رفته بودند. سال ۶۱، وقتی همرزمانش از جبهه برگشتند، بعضیهایشان میگفتند مجید مجروح شد و عدهای میگفتند شهید شده است، اما وقتی پیکرش برنگشت گمان کردیم شاید مجید اسیر شده باشد.
مادر شهید قنبری در این دیدار اظهار داشت: ثمره عمرم را با خدا معامله کردم و پشیمان نیستم. هنوز هم بعد از ۴۳ سال با پسرم ارتباط قلبی و حسی عجیبی دارم، چه در عالم رویا و چه در واقعیت.
یک شب خواب دیدم وارد یک محدودهای مثل پذیرش بیمارستان شدم. شیشهای بین من افرادی بود که آن طرف بودند. خوب نگاه کردم چهره شهدای زیادی را دیدم.
تا اینکه مجید را دیدم و اشاره کردم که پیش من بیاید. از بین جوانها بیرون آمد و به من نزدیک شد.
گفتم مادر معلوم هست کجایی؟ دلم برایت تنگ شده است!
گفت مادر من را اسیر کردند و به زندان العماره بردند و آنجا شهید شدم، اما زمانی که شهید شدم، حضرت اباعبدالله(ع) آمد و ما را به کربلا برد. دو شب در میان برای امام حسین(ع) جلسه میگیریم و به زیارت او میرویم! مادر نگران من نباش. من شهید شدم!
وقتی این خواب را دیدم یقین پیدا کردم که پسرم شهید شده است و چون فرزندم را در راه خدا دادم، دلم میخواهد مانند مادرش حضرت زهرا(س) گمنام بماند.
در پایان این جلسه پس از ذکر توسل به حضرت فاطمه زهرا(س) و قرائت صلوات خاصه حضرت رضا(ع) از مادر شهید با اهدای تبرکات رضوی تجلیل به عمل آمد.

انتهای پیام/
کانون خدمت رضوی استان تهران | AQRT.IR