Lavc58.54.100

تکریم خانواده شهید حماسه اقتدار، خادم‌الرضا(ع) شهید اسماعیل پاشایی

جمعی از خادمیاران و یاوران رضوی منطقه دارالمومنین با حضور در بیت پاسدار شهید، اسماعیل پاشایی از شهدای حمله جنایتکارانه رژیم منحوس صهیونی از خانواده وی تکریم به عمل آوردند.

به گزارش شبکه خادمان رسانه‌ای کانون‌های خدمت رضوی استان تهران، در ادامه نهضت تکریم خانواده معظم شهدای حماسه اقتدار ملی، خادمیاران و یاوران رضوی کانون ایثار و شهادت منطقه ۱۴ با خانواده پاسدار شهید، اسماعیل پاشایی از شهدای جنگ تحمیلی رژیم صهیونی دیدار و گفت‌وگو کردند.

این دیدار خاطره‌انگیز و نورانی به نام و یاد اهل بیت و شهدا، روز دوشنبه دهم‌ شهریورماه و هم‌زمان با سالروز شهادت حضرت ابالحجه، امام حسن عسکری(ع) برگزار شد و در آن حاضران روایت‌های نابی از زندگی خادم‌الرضا(ع) شهید اسماعیل پاشایی شنیدند.

همسر شهید پاشایی در این دیدار با اشاره به روحیات و خلقیات شهید اسماعیل گفت: با اینکه با همسرم نسبت خویشاوندی داشتیم، اما تنها دلیلم برای انتخاب او مهربانی و خانواده‌دوستی‌اش بود که دل مرا قرص می‌کرد در کنار او زندگی آرام و خوبی خواهم داشت.

شهید اسماعیل ارادت زیادی به امام رضا(ع) داشت و خادمیار بود و هر زمان می‌توانست برای خدمت به حرم رضوی مشرف می‌شد. همچنین همشهری شهید مهدی باکری بود و علاقه عجیبی به ایشان داشت. همیشه می‌گفت دلم‌ می‌خواهد مثل آقامهدی شهید شوم و در صحبت‌هایش از شهادت زیاد می‌گفت.

همچنین چون برادرش شهید ارشد پاشایی هم سال ۶۳ در کردستان به شهادت رسیده بود، این آرزو همواره با اسماعیل بود.

اسماعیل در بحبوحه جنگ اخیر ما را به ارومیه برد تا از خطر دور باشیم‌. هرچه اصرار کردم چند روزی کنار ما بماند قبول نکرد و گفت تا الان هرچه کار کردم به کنار‌، الان کشور به ما احتیاج دارد و باید خدمت کنم. وقتی می‌خواست برود، امیرعلی یک ماهه را در آغوش گرفت و گفت از این به بعد تو مرد خانه هستی، مراقب مادر و خواهرهایت باش! و من فقط با تعجب او را نگاه می‌کردم.

اسماعیل شب قبل از شهادتش در منزل دوست صمیمی‌اش مهمان بود. بعد از شهادتش دوستش تعریف کرد اسماعیل شب به منزل ما آمد. با هم تنها بودیم و صحبت می‌کردیم. اسماعیل آخر شب رو به من کرد و گفت دلم‌ گواهی می‌دهد فردا شهید می‌شوم. اگر اجازه بدهی من امشب غسل شهادت کنم. من هم ناباورانه به حرف‌هایش گوش می‌دادم. اسماعیل گفت امشب نباید بخوابم. تا صبح بیدار بود و بعد از نماز صبح آماده شد تا به محل کارش برود. به او گفتم شب منتظرت هستم، اما با اطمینان گفت خوب مرا نگاه کن که دیگر مرا نمی‌بینی. همسر و فرزندانم را به خدا و شما می‌سپارم.

همسر شهید از علاقه مثال‌زدنی پدر به فرزندانش گفت: اسماعیل خیلی دغدغه آینده بچه‌ها را داشت و می‌گفت باید آینده خوبی برایشان رقم بزنیم. مدام می‌گفت باید امیرعلی را خوب تربیت کنیم تا به کشور خدمت کند‌.

آوینا پاشایی فرزند شهید در این دیدار از پدرش گفت: پدرم مهربان و دلسوز بود و این در چهره‌اش کاملا نمایان بود. هرگاه در خانه حضور داشت، با ما وقت می‌گذراند و بازی می‌کرد‌. با هم به مدرسه می‌رفتیم و وقتی سر کار بود، با او تماس می‌گرفتم و صحبت می‌کردم.

روزی که پدرم شهید شد، از صبح دلشوره عجیبی داشتم، اما نمی‌توانستم ابراز کنم. تا اینکه خبردار شدیم صهیونیست‌‌ها به سازمان بسیج حمله کرده‌اند. به مادرم گفتم نکند بلایی سر پدرم آمده باشد، اما او مرا دلداری داد و گفت نگران نباش. حال پدرت خوب است و به زودی پیش ما می‌آید تا به خانه برگردیم. از وقتی پدرم را به خاک سپردیم، هروقت دلم می‌گیرد، کنار مزارش می‌روم و از اینکه پدرم در کنار بقیه شهدا است، احساس خوبی دارم.

همسر شهید لحظات شنیدن خبر شهادت شهید اسماعیل تا شناسایی پیکرش را اینگونه روایت کرد: ما شهرستان بودیم که خبر حمله به سازمان بسیج را شنیدیم. تماس‌هایم با اسماعیل فایده نداشت. تا اینکه از طریق همسر یکی از همکارانش مطمئن شدیم به شهادت رسیده است. اما پیکر او ۵۰ روز بعد از شهادت و با اتفاق عجیبی شناسایی شد.

اسماعیل به خواب یکی از همشهریانش آمده بود و گفته بود به مادرم بگویید اگر تهران بیاید، پیکر من پیدا می‌شود که همینطور هم شد. وقتی مادر شهید به تهران آمد و به سازمان بسیج رفت، اطلاع دادند که پیکرش شناسایی شده است.

تعدادی از اقوام‌مان هم که به اربعین به کربلا سفر کرده بودند، بارها به من گفتند هرجا می‌رفتیم، چهره اسماعیل را می‌دیدیم. مطمئن بودیم در کنار بقیه زوار اباعبدلله حضور دارد و به همین دلیل پیکرش بعد از اربعین پیدا شد.

از وقتی امیرعلی به دنیا آمد، اسماعیل گفت باید به زودی او را به پابوس امام رضا(ع) ببریم. کارهای سفر را انجام داده بود و محل اقامت در مشهد را هم رزرو کرده بود، اما دقیقا با روز تشییع و تدفینش هم‌زمان شد و امام رضا(ع) او را در آغوش خود پناه داد.

همسر شهید پاشایی به زنده‌بودن شهدا اشاره کرد و گفت: یک روز صبح دلم هوای اسماعیل را کرده بود و با او حرف زدم و گفتم بچه‌ها خواب هستند و می‌دانی که من هم نمی‌توانم تنها بیایم. یکهو دیدم خواهرزاده‌ام از خواب بیدار شد و گفت خاله من دیگر خوابم‌ نمی‌آید! لبخندی زدم و گفتم پس بلند شو با هم یک‌جایی برویم. با هم به گلزار شهدا رفتیم و من در راه به اسماعیل فکر می‌کردم که هوای من را دارد و ما را رها نکرده است. آن روز ساعاتی را کنار مزار شهیدم سپری کردم و آرام شدم.

در ادامه مراسم خادمیاران از فیض توسل به خاندان اهل بیت، به ویژه امام حسن عسکری بهره‌مند شدند و با توسل به آن امام مظلوم برای تعجیل در فرج فرزندش حضرت ولیعصر(ع) دست به دعا برداشتند.

در پایان مراسم از خانواده شهید حماسه اقتدار، اسماعیل پاشایی با تبرکات رضوی تقدیر شد و هم‌خوانی صلوات خاصه حضرت رضا(ع) دل‌ها را به سوی مشهدش روانه کرد.

گفتنی است از شهید والامقام، اسماعیل پاشایی سه فرزند به یادگار مانده است.

انتهای پیام/

لینک کوتاه خبر : QR Code For:  تکریم خانواده شهید حماسه اقتدار، خادم‌الرضا(ع) شهید اسماعیل پاشایی

مطلب پیشنهادی

«شکوه مادری»؛ پاسداشت ۱۴ مادر الگوی تربیت فرزند در منطقه ۵ تهران

همزمان با برگزاری آیین «شکوه مادری» به همت کانون بانوان و خانواده خدمت رضوی منطقه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *